ذبيح الله صفا

798

تاريخ ادبيات در ايران ( فارسى )

غنچه را لب‌بسته ديدم با وجود صد زبان * معجز لعل سخنگوى توام آمد به ياد نرگس از چشمك زدن شد فتنه در صحن چمن * شيوه‌هاى چشم جادوى توام آمد به ياد سرو را بر طرف جو آورد در جنبش نسيم * جلوه‌هاى قد دلجوى توام آمد به ياد در فغان ديدم خوش‌الحان بلبلى چون محتشم * عندليب گلشن كوى توام آمد به ياد * حسن را تكيه‌گه آن طرف كلاهست امروز * ناز را خوابگه آن چشم سياهست امروز تا ز بالاى قدش درزند آتش بجهان * فتنه در رهگذرش چشم براهست امروز بود بىزلف اگر يوسف حسنى در چاه * بمددكارى او بر لب چاهست امروز كو دل و تاب كز آن زلف و خط و خال سياه * حسن را دغدغهء عرض سپاهست امروز دوش عشق من ازو بود نهان واى به من * كه بر آگاهيش آن چهره گواهست امروز مهربان چرب‌زبان گرم نگه بود امشب * شد چه كاو تلخ‌سخن تيزنگاهست امروز محتشم پيك نظر دوش دوانيد مرا * روز اميد مرا شعلهء آهست امروز * بس كه مانديم بزنجير جنون پير شديم * با قد خم‌شده طوق سر زنجير شديم در جهان بس كه گرفتيم كم خود چو هلال * آخر الامر چو خورشيد جهانگير شديم بعد صد چله بقدى چو كمان در ره عشق * يكى از خاك‌نشينان تو چون تير شديم قلعهء تن كه خطر از سپه تفرقه داشت * ز آن خطرگه بدر از رخنهء تدبير شديم رد نشد تير بلاى تو بتدبير از ما * ما همانا هدف ناوك تقدير شديم محتشم عشق و جوانى و نشاط از تو كه ما * در غم و محنت آن تازه‌جوان پير شديم * به مهر غير در اخلاص من خلل كردى * ببين كرا بكه در دوستى بدل كردى چه اعتماد توان كرد بر تو اى غافل * كه اعتماد بر آن مايهء حيل كردى مرا محل ستادن نماند در كويت * ز بس كه با دگران لطف بىمحل كردى بر آن شدى كه كنى نام خويش در دل غير * خيال سكه زدن بر زر دغل كردى نبود بد عمل من ، چرا در آزارم * عمل بقول رقيبان بدعمل كردى بسى مدد ز اجل خواست روزگار و نكرد * مرا بگور و ليكن تو بىاجل كردى